نام و نام خانوادگی: مریم حق پرست آزاد
عنوان پایان نامه:بررسی مقایسه­ ای و همزمان اثرات گلایکوگل و تمرینات ورزشی استقامتی بر بیان ژن­های هسته­ای کد کننده­ی پروتئین­های زنجیره­ی انتقال الکترون در موش­های چاق مدل دیابت نوع دو
رشته تحصیلی: زیست‌شناسی گرایش سلولی و مولکولی
مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد ناپیوسته
استاد راهنما: دکتر کامران قائدی- دکتر مریم پیمانی

چکیده: یکی از بیماری­های شایع قرن حاضر، دیابت نوع دو و یا دیابت غیر وابسته به انسولین است که ناشی از اختلال عملکرد هورمون انسولین در بافت های هدف می­باشد. سبک زندگی کنونی منجر به مصرف رژیم­های غذایی پرچرب فراوری شده (حاوی ترکیبات AGE) و کم تحرکی شده که این عوامل خطر ابتلا به دیابت را افرایش می­دهند. تحقیقات نشان داده­اند که مصرف بیش از حد مواد غذایی پرچرب حاوی ترکیباتAGE  باعث نقص در مسیرهای پیام رسانی دخیل در التهاب و استرس اکسیداتیو شده و نقص در عملکرد میتوکندری به معنای کاهش میزان ATP را در پی دارد. با توجه به عوارض جانبی داروهای شیمیایی امروزی،نگاه درمانی به سمت گیاهان دارویی متمرکز گردیده است. همچنین آثار مثبت مداخله­ی ورزش بر بهبود عملکرد انسولین بر همگان مشخص است. هدف این مطالعه بررسی مقایسه­ای و همزمان اثرات گلایکوگل و تمرینات ورزشی استقامتی بر بیان ژن­های هسته­ای کد کننده­ی پروتئین­های زنجیره­ی انتقال الکترون در موش­های چاق مدل دیابت نوع دو است.

مواد و روش­ها: این مطالعه بر روی موش­های نر نژاد C57BL/6 صورت گرفت. در ابتدا به منظور القاء دیابت نوع دو 16 هفته رژیم غذایی پرچرب حاوی ترکیباتAGE  مصرف شد. سپس به منظور بررسی روند درمان 8 هفته تیمارهای مختلف شامل داروی گیاهی گلایکوگل، ورزش، ورزش-داروی گیاهی گلایکوگل، داروی شیمیایی متفورمین، داروی شیمیایی به همراه داروی گیاهی گلایکوگل و جزء اصلی گلایکوگل (مریم گلی) مورد استفاده قرار گرفت. برای مقایسه تیمارهای مختلف از آزمایشات بافت شناسی، بیوشیمیایی شامل FBS، GTT، انسولین ناشتا و مطالعات مولکولی شامل میزان بیان ژن­های Ndufa2، Cox5a و Cox8b و میزان ATP موجود در بافت عضله اسکلتی استفاده شد.

نتایج: در پی 16 هفته مصرف رژیم غذایی پرچرب حاوی ترکیباتAGE  القاء دیابت نوع دو صورت گرفت و نتایج بافت شناسی، FBS، GTT، انسولین ناشتا بیانگر این مسئله هستند. از طرفی، تمامی تیمارها تا حدودی نشان از بهبود مشاهدات منتج از آزمایشات فنوتیپی و بیوشیمیایی دارند. در پی القاء دیابت نوع دو میزان بیان نسبی ژن­های Ndufa2، Cox5a و Cox8b به صورت معنی داری بالاتر از گروه کنترل مشاهده شد. اما میزان ATP تغییر چندانی نداشت. بیشترین میزان بیان ژن­ها در گروه ورزش-دارو مشاهده شد و بیشترین میزان ATP نیز در گروه ورزش-دارو وجود داشت.

بحث: نتایج این مطالعه حاکی از این است که در پی مصرف رژیم غذایی پرچرب حاوی ترکیباتAGE  نقایصی در عملکرد طبیعی میتوکندری­ها به وجود آمده و بیشترین بهبود در پی مصرف داروی گیاهی همراه با انجام فعالیت­های ورزشی هوازی حاصل می­شود بدین صورت که مصرف داروی گیاهی گلایکوگل منجر به تشدید اثرات مثبت فعالیت­های ورزشی هوازی می­شود.

کلیدواژه: دیابت نوع دو، چاقی، نقص عملکرد میتوکندری، AGEs، ورزش، ATP

تاریخ دفاع: بهار 1398

نام و نام خانوادگی:شقایق دستجردی
عنوان پایان نامه: بررسی مقایسه­ ای و همزمان اثرات گلیکوگل و تمرینات ورزشی استقامتی بر بیان ژن­های دخیل در مسیر بیوژنز میتوکندری  در موش­های چاق مدل دیابت نوع 2
رشته تحصیلی: زیست شناسی گرایش سلولی مولکولی
مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد ناپیوسته
استاد راهنما: دکتر مریم پیمانی – دکتر کامران قائدی

چکیده: دیابت نوع دو یکی از فراگیرترین بیماری‌های چند دهه ی اخیر است.این بیماری با سه ناهنجاري پاتوفیزیولوژیـك شامل مقاومت محیطي به انسولین، اختلال در ترشح و عملکرد انسولین و افزایش بیش از حد گلوکز تعریف می‌‌شود. سبک زندگی مدرن یعنی چاقی و بی تحرکی همراه با مصرف رژیم‌های غذایی پرچرب فراوری شده (حاوی ترکیبات نهایی گلیکاسیون پیشرفته (AGEs ) ، به توسعه ی آن کمک کرده است. تحقیقات نشان داده اند که مصرف بیش از حد مواد غذایی پرچرب حاوی ترکیبات نهایی گلیکاسیون پیشرفته باعث نقص در مسیر‌های پیام رسانی دخیل در التهاب و استرس اکسیداتیو شده و همچنین نقص در عملکرد میتوکندری را در پی دارد. با توجه به عوارض جانبی داروهای شیمیایی ضد دیابتی، امروزه نگاه درمانی به سمت ترکیبات گیاهی متمرکز شده است همچنین انجام تمرینات ورزشی به دلیل دارا بودن اثرات مثبت بر بهبود عملکرد انسولین و کاهش مقاومت به انسولین به عنوان یک راهکار غیر دارویی، پیشنهاد می‌‌شود. بنابراین در مطالعه ی حاضر پس از دیابتی کردن موش‌‌ها با رژیم غذایی پر چرب حاوی AGEs، تأثیر ترکیب گیاهی گلیکوگل و ورزش استقامتی را به صورت جداگانه و همزمان بر بیان ژن‌های مرتبط با بیوژنز میتوکندری شامل Pgc1α و Tfam در بافت عضله مورد ارزیابی قرار دادیم.  غلظت پروتئین TFAM و PGC1α را که فاکتور رونویسی اصلی از ژن‌های میتوکندریایی می‌‌باشد در سلول‌های بافت عضله مورد بررسی قرار گرفت. آن چه که در نتیجه حاصل شد، افزایش میزان پروتئین TFAM در گروه‌های دارو و ورزش بود. بهبود دیابت درگروه هایی که دو تیمار با هم اعمال می‌شدند بسیار قابل ملاحظه بود. بنابر این استفاده از داروهای گیاهی و انجام تمرینات ورزشی به صورت هم زمان به جای استفاده از داروهای شیمیایی  باعث کاهش دوز اثر مصرف  داروهای شیمیایی  و  کاهش عوارض بیماری و درمان خواهد شد.

کلیدواژه:دیابت نوع دو، رژیم AGEs، بیوژنز میتوکندری، داروی گیاهی، ورزش استقامتی

تاریخ دفاع: تابستان 1398

نام و نام خانوادگی: معصومه سادات حر
عنوان پایان نامه:بررسی اثرات مقایسه­ای و همزمان گلیکوگل و تمرینات ورزشی استقامتی بر بیان پروتئین‌های دخیل در کمپلکس التهابی NLRP3 در موش‌های چاق مدل دیابت نوع ۲
رشته تحصیلی: زیست شناسی گرایش سلولی و مولکولی
مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد ناپیوسته
استاد راهنما: دکتر کامران قائدی- دکتر مریم پیمانی

چکیده: دیابت نوع دو از دسته بیماری‌های متابولیک مزمنی است که در حال گسترش روز افزون می‌باشد. به طوری که سازمان بهداشت جهانی آمار افراد دیابتی تا سال ۲۰۲۵ را بیش از  ۳۰۰ میلیون نفر در سراسر جهان پیش‌بینی می‌کند. این بیماری در کشورهای توسعه یافته به دلیل شیوه نادرست زندگی افزایش چشمگیری دارد. در بیماری دیابت نوع دو قند خون به میزان قابل توجهی افزایش پیدا کرده و بدن در مقابل انسولین مقاوم می‌شود. درواقع یکی از دلایل ایجاد مقاومت به انسولین راه‌اندازی مسیرهای التهابی می‌باشد.

مکانیسم‌های التهابی به دنبال تجمع بافت چربی و ترشح انواعی از سایتوکاین‌ها فعال می‌شوند. نمونه‌ایی از این مسیرهای التهابی، کمپلکس التهابی NLRP3 می‌باشد که موجبات فعال‌سازی پروتئین کاسپاز یک و  IL-1β را فراهم می‌کند. تجویز انسولین یکی از روش‌های درمانی در درمان این بیماری است. در حالی که تغییر در شیوه زندگی از طریق اصلاح رژیم غذایی و انجام فعالیت فیزیکی منظم گام مؤثری در درمان این بیماری می‌باشد.

در این راستا نشان داده شده است که استفاده از برخی فراورده‌های گیاهی منجر به بهبود متابولیسم گلوکز می‌شود. از جمله داروهای گیاهی مورد استفاده در درمان این بیماری می‌توان به داروی ترکیبی گلیکوگل اشاره نمود. از آنجا که رژیم غذایی پر چرب و عدم تحرک از دلایل اصلی ابتلا به این بیماری است محورهای مطالعاتی این پژوهش بر تأثیر داروی گلیکوگل بر اجزاء کمپلکس التهابی NLRP3  به همراه مداخلات ورزشی بر روی مدل‌های موشی که توسط رژیم غذایی پرچرب حاوی AGEs دیابتی شده‌اند، متمرکز می‌باشد.

از این رو با انجام تکنیک‌های وسترن بلات برای سنجش پروتئین کاسپاز-۱ و Real Time RT PCR به منظور سنجش IL-1β به بررسی بیان این پروتئین‌ها پرداخته شده است. نتایج حاصل از این پژوهش حاکی از آن است که مصرف ترکیب دارویی گلیکوگل به همراه تمرینات ورزشی موجب کاهش بیان پروتئین کاسپاز-۱ و IL-1β می‌گردد. بنابراین انجام فعالیت‌های منظم ورزشی به همراه استفاده از مکمل گیاهی مناسب (گلیکوگل) منجر به کاهش التهاب و بهبود مقاومت به انسولین می‌گردد.

کلیدواژه: دیابت نوع دو ، انسولین ،التهاب ، گلیکوگل

تاریخ دفاع: بهار 1398

نام و نام خانوادگی:ریحانه خیام‌ عابد
عنوان پایان نامه: بررسی نقش modified-mRNA اختصاصی برای Nkx2.2 بر روی تمایز سلول‌های بنیادی به رده اولیگودندروسیت
رشته تحصیلی: کارشناسی ارشد زیست شناسی گرایش سلولی و مولکولی
مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد ناپیوسته
استاد راهنما: دکتر فرشاد همایونی مقدم

چکیده:

مقدمه: ژن‌درمانی امروزه به عنوان یک روش درمانی موثر مطرح شده است و تحقیقات در زمینه ارائه روش‌های ایمن‌تر برای ژن‌درمانی رو به توسعه می‌باشند. از طرفی سلول‌درمانی نیز یک روش درمانی جدید و در حال گسترش می‌باشد. تلفیق دستکاری ژنتیکی ایمن و سلول‌درمانی منجر به ارائه روش‌های جدیدتر درمانی خواهد شد که در آن‌ها می‌توان سلول‌های مورد نیاز برای ترمیم بافت‌ها را در خارج از بدن تولید نموده و سپس به بدن پیوند زد. ژن‌های بسیاری می‌توانند برای این منظور مورد استفاد قرار بگیرند. در این مطالعه ما ژن Nkx2.2 را انتخاب کرده‌ایم که به دلیل نقش آن در تمایز اولیگودندروسیت‌ها، تحریک رشد زوائد نورونی، بازسازی غلاف میلین و همچنین امکان کاربرد آن در تولید سلول پیش‌ساز اولیگودندروسیتی (OPC) در آزمایشگاه قابلیت‌های فراوانی دارد. جهت القاء تمایز سلول‌های بنیادی پیش­ساز عصبی به اولیگودندروسیت­ها، روش­های متنوعی با کارایی­های متفاوت وجود دارد که عمدتا در آنها از حامل‌های ویروسی و غیرویروسی، ریزمولکول‌ها و پروتئین‌های القاگر استفاده می­شود. اما عدم کارآمدی کامل هرکدام از این روش‌ها مانع از تولید مطلوب آزمایشگاهی سلول‌های اولیگودندروسیت به منظور مصارف درمانی شده است. یکی از راهکارهای رفع این چالش، استفاده از In Vitro Transcribed modified mRNA (ivt-mmRNA) جهت القای مستقیم بیان پروتئین در سلول بدون دستکاری ژنتیکی می­باشد. بنابراین در این مطالعه برای اولین بار از ivt-mmRNA جهت افزایش بیان فاکتورهای رونویسی و در نتیجه القای تمایز سلول‌های بنیادی عصبی موشی (mNSC) به رده اولیگودندروسیت استفاده شد.

روش‌ها: ابتدا به منظور رفع چالش‌های پیش رو در واکنش IVT و دستیابی به ivt-mmRNA با کیفیت و همچنین بررسی کارایی دقیق این ابزار در القاء بیان پروتئین، ivt-mRNA-EGFP (EGFPIVT) در شرایط آزمایشگاه ساخته شد. سپس سلول‌های HEK293T و mNSC توسط mmRNA تولید شده ترانسفکت شدند و بیان EGFP در آنها مشاهده شد. در مرحله بعد ivt-mmRNA-Nkx2.2 (Nkx2.2IVT) سنتز و پس از ترانسفکشن به سلول‌های HEK293T، کارایی آن جهت بیان پروتئین Nkx2.2 سنجیده شد. در قسمتی دیگر از مطالعه، جهت بررسی اثر Nkx2.2IVT در القاء تمایز به سلول­های اولیگودندروسیت، سلول‌های mNSC توسط Nkx2.2IVT ترانسفکت شدند.  بعلاوه جهت مقایسه اثر توام آن با سایر فاکتورهای رونویسی مهم در القاء تمایز به رده اولیگودندروسیتی، Olig2IVT و Sox10IVT نیز بکار برده شدند و اثر ترکیبی آن‌ها همراه با Nkx2.2IVT نیز ارزیابی شد. بدین منظور سلول‌های mNSC در حالت‌های مختلف از جمله تک‌سلولی چسبیده و سوسپانس (adherent and suspended single cell)، و نوروسفیر چسبیده و سوسپانس (adherent and suspended neurospheres) ترانسفکت شدند.

نتایج: نتایج نشان داد که 41 درصد از سلول‌های mNSC ترانسفکت شده با Nkx2.2IVT طی مدت 14 روز به اولیگودندروسیت‌های بالغ تمایز پیدا کردند. نکته قابل توجه دیگر اینکه اگر چه گروه ترانسفکت شده با Olig2IVT+Sox10IVT+Nkx2.2IVT درصد بالاتری (65 درصد) از تمایز به سلول‌های اولیگودندروسیت را نشان می‌دهد اما همچنان درصد موفقیت Nkx2.2IVT به تنهایی نیز قابل قبول است. همچنین ترانسفکشن با Nkx2.2IVT علاوه بر القای تمایز به اولیگودندروسیت، باعث القای تمایز به نورون (36درصد) نیز شد.

نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان می‌دهد که القای تمایز با استفاده از ترنسفکشن Nkx2.2IVT، یکی از بهترین روش‌های القاء تمایز و تولید اولیگودندروسیت و نورون با هدف مصارف بالینی در آسیب‌های عصبی که نیاز همزمان به نورون و اولیگودندروسیت دارند، می‌باشد.

کلیدواژه: ژن‌درمانی، سلول‌درمانی، ivt-mmRNA، Nkx2.2، سلول بنیادی عصبی موشی، سلول پیش‌ساز اولیگودندروسیت، اولیگودندروسیت.

تاریخ دفاع: پاییز 1398

 

نام و نام خانوادگی: سارا ثابت
عنوان پایان نامه: مقایسه نتایج کلینیکی افراد نابارور کاندید ICSI با استفاده از مدل Capillary-cumulus oophorus درمقابل روش معمول
رشته تحصیلی: کارشناسی ارشد زیست شناسی گرایش سلولی و مولکولی
مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد ناپیوسته
استاد راهنما:دکتر مرضیه تولائی – دکترمحمدحسین نصراصفهانی

چکیده: امروزه در کشورهای توسعه یافته، 2-4 درصد از کل تولدها حاصل استفاده از روشهای کمک باروری است. یکی از دغدغه های محققان برای درمان ناباروری با فاکتورهای مردانه یافتن بهترین روش برای انتخاب اسپرم با کیفیت بهتر، جهت تزریق اسپرم به داخل تخمک ICSI می باشدکه بهمنظور بهبود نتایج ICSI تاکنون روشهای متعددی جهت جداسازی اسپرمها مورد استفاده قرارگرفته است. ازآنجاکه در بارداری طبیعی وجود لایه های اطراف تخمک ازجمله کومولوس اووفروس ها بهعنوان یک سد انتخاب طبیعی عمل کرده و مانع ورود اسپرم یرطبیعی به درون تخمک میگردد، به نظر میرسد که سلولهای کومولوس اووفروس میتوانند در انتخاب اسپرم نقش داشته باشند. در این مطالعه از سلولهای کومولوس اووفروس تخمک جهت انتخاب اسپرم طبیعی  ستفادهشده و نتایج کلینیکی آن در بیماران کاندید روش ICSI باحالت روتین جداسازی اسپرم که روش گرادیانت شیب لطت GC  است، مقایسه شده است.

روش کار

مطالعه حاضتر، بر روی 047 زوج نابارور کاندید روش ICSI – که به مرکز باروری و ناباروری اصتفهان در طی یک سال مراجعه کرده بودند، انجام شتتد که 75 زوج برای گروه مطالعه  CC/DG و 79 زوج برای گروه کنترل در نظر گرفته شدند. درگروه مطالعه پس از آماده سازی نمونه های اسپرمی، تخمکهای همسر فرد تخمک های خواهری( به دو گروه تقسیم شد. یک گروهDGC   با استتفاده از استپرم های شتستشو شده با روش گرادیانت شیب لظت و گروه دیگر CC، اسپرم ها پس از عبور از لایه های کومولوس اووفروس به داخل تخمک ها تزریق شتتتدند. برای مقایستتته دقیقتر نتایج، یک گروه کنترل شامل افرادی که رضایت به شرکت در این طرح نداشته اما اجازه دادند از اطلاعات پرونده آنها استفاده شود، درنظر گرفته شد.

برای این گروه نیز تخمک ها با استپرم های شتستتشو شده با روش گرادیانت شیب لظت تزریق شد. 03 تا 09 ساعت پس از تزریق میزان لقاح و 9 روز بعد کیفیت جنینها بین دو گروه موردقیاس قرار گرفت. انتقال جنین بر استتتاس بهترین کیفیت در هر گروه صورت گرفت. همچنین در این مطالعه میزان حاملگی، لانه گزینی و سقطجنین نیز بررسی شد. بهعلاوه برای هر نمونه استپرمی میزان آستیب DNA به روش TUNEL و همچنین میزان کمبود پروتامین اسپرم با استفاده از رنگآمیزی CMA3 نیز بررسی شد.

نتیجه گیری

با توجه به نتایج به دست آمده از این مطالعه میتوان از سلولهای کومولوس اووفروس به عنوان یک روش نوین و مؤثر جهت افزایش میزان لقاح و دستتیابی به جنینهای باکیفیت استفاده کرد. امید است در آینده مطالعات بیشتری در این زمینه انجام گردد.

کلیدواژه:کومولوس اووفروس، میکرواینجکشن، انتخاب اسپرم

تاریخ دفاع: زمستان 1398

 

نام و نام خانوادگی: سحر سیاوشی
عنوان پایان نامه: ردیابی مسیردر ربات چهارچرخ مکانوم با استفاده از کنترل کننده پیش بین مدل تابعی
رشته تحصیلی: کارشناسی ارشد زیست‌شناسی -علوم سلولی مولکولی
مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد ناپیوسته
استاد راهنما:دکتر کیانوش درمیانی

چکیده:

مقدمه: فاکتور رشد شبه انسولین 1 انسانی پلی پپتیدی غیرگلیکوزیله است که دارای 70 اسیدآمینه و سه باند دی سولفید درون زنجیره ای می باشد. IGF-1 واسطه اصلی رشد هم در دوران جنینی و هم در دوران پس از تولد است. تا به امروز مطالعات زیادی انجام شده که در آن ها گونه های جدیدی از IGF-1 نوترکیب با هدف افزایش پایداری، فعالیت و در نتیجه اتصال بهتر یه گیرنده  تولید شده است. مشکل اصلی در تولید IGF-1 نوترکیب کمبود بازده تولید این پروتئین، خالص سازی پیچیده و هزینه بالای تولید آن می باشد.
مواد و روشها: در این مطالعه دو حامل بیانی طراحی و ساخته شدند. در حامل بیانی اول دو کاست بیانی در دو جایگاه کلونینگ حامل pET-Duet کلون شدند. یکی از کاست ها جهت بیان پروتئاز TEV (Tobacco etch virus) محلول متصل به برچست GST تحت کنترل پروموتر tac طراحی گردید. کاست دوم برای بیان یک پروتئین همجوش تحت کنترل پروموتر T7 طراحی شد که به ترتیب شامل توالی برچسب حلالیت تیرودوکسین متصل به یک جایگاه برش پروتئاز TEV و پروتئین IGF-1 دارای برچسب هگزا هیستیدین (Trx-rsTEV-6Histag-IGF-1) بود. این حامل pET-Duet (1X) نامیده شد. در حامل بیانی دوم علاوه بر کاستهای ذکر شده کپی دیگری از کاست IGF-1 بعد از کاست اول کلون شد به گونه ای که یک توالی واسط (Linker) به نام ZY ما بین دو توالی بیانی IGF-1 قرار گیرد. این حامل pET-Duet (2X*) نامیده شد. میزان بیان پروتئین توسط حامل اول در دو سویه Shuffle و Rosetta-gami مقایسه شد و با توجه به برتری مشاهده شده در اشرشیا کلی Shuffle، برای ادامه آزمایش ها این سویه مورد استفاده قرار گرفت. سپس شرایط بهینه برای بیان TEV پروتئاز و پروتئین همجوش Trx-rsTEV-6Histag-IGF-1 در سویه Shuffle به دست آمد. همچنین میزان بیان پروتئین IGF-1 توسط دو حامل در سویه Shuffle در شرایط بهینه بیان با هم مقایسه شد.ند. پس از آن به منظور خالص سازی پروتئین نوترکیب IGF-1 از یک روش ساده و تک مرحله ای با استفاده از رزین نیکل استفاده شد. به علاوه نتیجه حاصل از وسترن بلات با استفاده از آنتی بادی اختصاصی IGF-1، صحت پروتئین تولید شده را تایید کرد و در نهایت عملکرد IGF-1 با توجه به اثر آن بر روی میزان تکثیر سلول های NIH3T3 و میزان گسترش کومولوس های گاوی ارزیابی شد.
نتایج و بحث: نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که TEV پروتئاز به خوبی جایگاه برش اختصاصی خود را بین Trx و IGF-1 در سلول های هر دو سویه شناسایی و هضم کرد. با این حال، میزان بیان و عملکرد این پروتئاز در دو سویه باکتریایی تفاوت قابل توجهی را نشان داد. TEV پروتئاز در سویه Shuuffle به میزان بیشتری نسبت Rosetta-gamiبیان شد و به شکل مؤثری پروتئین همجوش را برش داد بطوریکه تقریبا تمام IGF-1 را پس از تولید از برچسب Trx جدا کرد. در مقابل در سویه Rosetta-gami نه تنها میزان بیان TEV پروتئاز به مراتب کمتر بود بلکه میزان فعالیت برشی آن در مقایسه با پروتئین تولید شده در سویه Shuuffle ضعیف تر بود بطوریکه بخش عمده پروتئین IGF-1 پس از تولید همچنان به Trx متصل باقی ماند. در نتیجه سویه Shuffle به عنوان سویه بیانی برتر در این مطالعه انتخاب شد و شرایط بهینه بیان IGF-1 در این سویه بدست آمد که عبارت بود از غلظت 1/0 میلی¬مولار IPTG در دمای 30 درجه سانتی گراد برای مدت زمان 6 ساعت. فعالیت بیولوژیک IGF-1 نوترکیب با توجه به تاثیر آن بر تکثیر سلول¬های NIH3T3 و گسترش کومولوس های گاوی در مقایسه با یک نمونه IGF-1 تجاری ارزیابی شد. نتایج نشان داد که این پروتئین از لحاط عملکرد بیولويیک همانند نمونه استاندارد فعال می باشد.
نتیجه گیری:
در این مطالعه یک روش کارامد برای تولید پروتئین IGF-1 نوترکیب به فرم محلول و فعال در سلول های باکتریایی سویه Shuffe ارائه شد که در آن پروتئین تولیدی در نهایت با یک روش ساده و مقرون به صرفه بدون هیچ برچسب حلالیتی با استفاده از رزین نیکل از سلول های باکتریای خالص سازی شد.

کلیدواژه: فاکتور رشد شبه انسولین 1 انسانی، پروتئاز TEV، سویه بیانی Shuffle، پروتئین نوترکیب

تاریخ دفاع: پاییز 1398

 

نام و نام خانوادگی: علیرضا شعرای نجاتی
عنوان پایان نامه: بررسی نقش Modified-mRNA اختصاصی برای Olig 2 بر روی تمایز سلول های بنیادی به رده اولیگودندروسیت
رشته تحصیلی:  زیست شناسی – سلولی مولکولی
مقطع تحصیلی:  کارشناسی ارشد ناپیوسته
استاد راهنما: دکتر فرشاد همایونی مقدم

چکیده: در سال­های اخیر استفاده از mRNA­ سنتز شده در آزمایشگاه به عنوان روشی جایگزین برای انتقال ژن به واسطه­ی وکتورهای سنتی بر پایه­ی DNA مطرح شده است. استفاده از mRNA معضلات بروز تغییرات ژنتیکی در سلول­های هدف را ندارد و بر این اساس روشی ایمن­تر از وکتورهای ویروسی و غیر ویروسی به حساب می­آید. در تحقیق حاضر ابتدا mRNA تغییر یافته ژن EGFP با استفاده از وکتور حد واسط pTZ57R/T و وکتور بیانی pMRNAXP تولید شد و سپس پایداری و کارایی آن پس از انتقال به سلول­های HEK-293T مورد ارزیابی قرار گرفت. بعد از ارزیابی چالش­ها و معضلات تولید Modified mRNA در شرایط آزمایشگاهی تمامی روند برای ژن Olig2 با استفاده از وکتور حد واسط Tet-O-FUW و وکتور بیانی pMRNAXP مجدداً تکرار شد و mRNA تولید شده از ژن Olig2 تغلیظ و خالص سازی شد. نتایج نشان داد که mRNA تولید شده از ژن EGFP با استفاده از توالی­های غیر قابل ترجمه سمت 3 پرایم و 5 پرایم موجود بر روی وکتور pMRNAXP و همچنین نوکلئوتیدهای تغییر یافته یوراسیل و سیتوزین پس از وارد کردن به سلول­های کشت شده HEK-293T به خوبی ترجمه می­شود و 86 درصد سلول­ها پس از 24 ساعت و 47 درصد سلول­ها پس از 72 ساعت بیان پروتئین EGFP را نشان می­دهند و چنانچه پس از واکنش رونوشت برداری، افزایش طول دم پلی A نیز انجام شود، درصد سلول­های بیان کننده­ی پروتئین EGFP پس از 72 ساعت تنها 13 درصد نسبت به 24 ساعت ابتدایی کاهش می­یابد و به 73 درصد می­رسد. علاوه بر این در تحقیق حاضر، Modified mRNA ژن Olig2 نیز همانند پروسه­ی صورت گرفته برای ژن EGFP، تولید و خالص سازی شد. این نتایج نشان داد که طول دم پلی A در پایداری mRNA سنتز شده در آزمایشگاه پس از انتقال به سلول­های کشت شده بسیار تاثیر گذار است و همچنین mRNA ژن Olig2 با استفاده از وکتورهای مذکور در شرایط In Vitro قابل رونوشت برداری است.
واژگان کلیدی: Modified mRNA، Olig2، EGFP، دم پلی(Poly A Tail )A، HEK-293T
تاریخ دفاع: شهریور 1398

نام و نام خانوادگی: لیلا دارابی
عنوان پایان نامه: بررسی قابلیت تولید میکرویونیت های جسم سیاه در ارگانوئید مغزی کشت یافته در ماتریکس جسم سیاه سلول زدایی شده
رشته تحصیلی: زیست شناسی – سلولی مولکولی
مقطع تحصیلی:  کارشناسی ارشد ناپیوسته
استاد راهنما: دکتر فرشاد همایونی مقدم، دکتر محمد حسین نصراصفهانی

چکیده: سلول درمانی به عنوان یک راهکار درمانی برای بیماری پارکینسون در نظر گرفته می‌شود، اما مهم‌ترین عامل عدم موفقیت این روش، بقای محدود نورون‌های پیوند شده و یا عدم تمایز مناسب آن‌ها به نورون‌های دوپامینرژیک بوده است. پیشرفت‌های اخیر در سیستم های کشت سه بعدی منجر به تولید ارگانوئیدهای مغزی میانی شده است که مشابه بدن، حاوی نورون‌های دوپامینرژیک هستند. در این مطالعه قابلیت تولید ریزواحد های جسم سیاه با استفاده از سلول‌های پیش ساز عصبی کشت یافته در حضور ماتریکس جسم سیاه سلول زدایی شده بررسی گردید. بدین منظور در ابتدا ماتریکس خارج سلولی جسم سیاه به وسیله روش‌های فیزیکی، شیمیایی و آنزیمی سلول زدایی گردید و از آن به عنوان یک داربست در تولید ریزواحد جسم سیاه استفاده شد.  به منظور تأیید تولید ریزواحد بررسی‌های مورفولوژیکی، بررسی بیان ژن‌ها و پروتئین‌های تیروزین و بتا توبولین3 با تکنیک‌های Real time-PCR و ایمونوهیستوشیمی انجام شد. نتایج این بررسی‌ها نشان داد که سلول‌های پیش ساز عصبی می‌توانند با ماتریکس خارج سلولی جسم سیاه در هم آمیخته و ساختارهایی حلقوی با قطر تقریباً 1 میلی‌متر تشکیل دهند. این ریزواحد ها حاوی نورون‌های دوپامینرژیک بودند و بیان ژن‌های Neurod1، Nurr1 و TH و بیان پروتئین TH در آن‌ها مشاهده شد. در این مطالعه ما برای اولین بار نشان دادیم که با استفاده از ماتریکس خارج سلولی جسم سیاه مغز جهت تولید ارگانوئید می‌توان ریزواحد های جسم سیاه را در آزمایشگاه تولید نمود. این ریزواحد های جسم سیاه می‌توانند در پزشکی بازساختی و بررسی های آزمایشگاهی تکامل جسم سیاه مغز کاربرد داشته باشند.
کلید واژه ها: سلول زدایی جسم سیاه، ریزواحد جسم سیاه، ماتریکس خارج سلولی، ماتریکس خارج سلولی جسم سیاه، بیماری پارکینسون
تاریخ دفاع: 1397

نام و نام خانوادگی: سارا مومن­ زاده
عنوان پایان نامه: دستیابی به سلولهای پیش ساز فوتورسپتوری حاصل از هم کشتی سلولهای بنیادی جنینی انسانی با سلول های بنیادی مشتق از دندان
رشته تحصیلی: زیست­ شناسی – سلولی و مولکولی
مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد ناپیوسته
استاد راهنما: دكتر محمدحسين نصراصفهانی

چکیده: تخریب سلول­های فوتورسپتور به علت بیماری­های شبکیه می­تواند بینایی را تحت تأثیر قرار دهد و در برخی از موارد می­تواند باعث نابینایی در فرد شود. جایگزینی سلول­های فوتورسپتور ممکن است راهکار درمانی قابل قبولی برای درمان بیماری­های شبکیه باشد. بدلیل خصوصیت پرتوانی سلول­های بنیادی جنینی انسانی این سلول­ها به عنوان منبع سلولی قابل اعتمادی برای دستیابی به سلول­های فوتورسپتوری مورد توجه قرار گرفته است. سلول­های بنیادی مزانشیمی سلول­های استرومایی با فعالیت القایی(Stromal cell derived inducing activity: SDIA) می­باشند. این سلول­ها، با ترشح فاکتورهای خاص مسیرهای پیام­ رسانی ویژه­ای را فعال می­کنند تا نهایتاً بتواند جمعیت سلولی مورد نظر را به یک سلول خاص تمایز دهند. انتخاب سلول مناسب به منظور هدایت تمایز سلول­ها به سمت یک نوع سلول خاص از اهمیت ویژه­ای برخوردار است. در این مطالعه سلول­های بنیادی مشتق از بخش رأسی دندان به نام (SCAP) که دسته­ای از سلول­های بنیادی مزانشیمی می­باشند، مورد استفاده قرارگرفتند. اخیراً چالش­هایی در بحث درمان بیماری­های مرتبط با شبکیه با استفاده از سلول­های بنیادی جنینی انسان مطرح شده که نیاز به توسعه پروتکل­های ساده و استاندارد دارد. در این مطالعه ما یک پروتکل تمایز کارآمد برای ایجاد سلول­های پیش­ساز شبکیه ارائه دادیم که با استفاده از سیستم هم­کشتی سلول­های بنیادی جنینی انسانی (hESC) و سلول­های SCAP، بدون استفاده از مولکول­های خارجی، انجام شد. در این سیستم هم­کشتی، سلول­های hESC بصورت مستقیم بر روی سلول­های (SCAP) تحت شرایط تعریف شده کشت داده شدند و در طی 4 هفته سلول­های پیش­ساز شبکیه (RPC) ایجاد شدند. استفاده از مهار­کننده مسیر Notch در این مطالعه باعث افزایش تمایز سلول­های پیش­ساز شبکیه به سلول­های پیش­ساز فوتورسپتوری شد. در نهایت این مطالعه نشان داد با استفاده از فعالیت القایی سلول­های  SCAP و بدون استفاده از مولکول­های خارجی، می­توان سلول­های پیش­ساز شبکیه را در محیط آزمایشگاهی ایجاد کرد و برای درمان بیماری­های شبکیه، و همچنین به عنوان یک مدل in vitro برای بررسی بیماری­های شبکیه استفاده کرد.
کلید واژه ­ها: سلول­های بنیادی جنینی انسانی، سلول­های بنیادی مشتق از دندان، سلول­های پیش­ساز شبکیه، سلول­های پیش­ساز فوتورسپتوری، DAPT
تاریخ دفاع: شهریور 97

نام و نام خانوادگی: سینا عباسی
عنوان پایان نامه: تأثیر مطلق کمبود ویتامینD  بر میزان بیان ژنهای کد کننده برخی از آنزیم­ های درگیر در تولید استروئیدهای جنسی در بیضه موشهای نر نژاد NMRI
رشته تحصیلی: زیست‌شناسی – سلولی و مولکولی
مقطع تحصیلی:
کارشناسی ارشد ناپیوسته
استاد راهنما: دکتر محمد حسین نصر اصفهانی، دکتر مهدی حاجیان

چکیده: ویتامین D از ویتامین‌های محلول در چربی و یکی از حیاتی‌ترین ویتامین­های موردنیاز جانوران مختلف است. این  از طریق تغذیه و قرارگیری در معرض نور آفتاب، در بدن ایجاد می­شود. در ادامه تحت تأثیر آنزیم­هایی در بدن فعال شده و نقش‌های اساسی خود را در بدن ایفا می­کند. ویتامین D در ابعاد مختلفی از سلامت جانوران حائز اهمیت است و با شنیدن نام این ترکیب، بیشتر اثرات استخوانی آن در ذهن شنونده تداعی می­شود اما به مرور زمان و با افزایش مطالعات، اثرات آن بر کیفیت و کمیت تولیدمثل، آشکار شده است. ازجمله عوامل اصلی مؤثر در کیفیت و کمیت تولیدمثل در هر دو جنس، تولید استروئیدهای جنسی است که اثری حیاتی در شکل گیری صفات جنسی و متعاقباً امکان­پذیر شدن انجام عمل لقاح و باروری در هر دو جنس دارد. مهم‌ترین این استروئیدهای جنسی عبارت‌اند از تستوسترون در جنس مذکر و استروژن در جنس مؤنث. پیش­تر مطالعات زیادی در ارتباط با تأثیر ویتامین D بر کیفیت تولیدمثل انجام شده اما از آنجا که ویتامین D تأثیر حیاتی بر جذب روده­ای کلسیم دارد، لذا در نتایج این مطالعات، یک اختلاط اثری بین ویتامین D و کلسیم قابل ملاحظه است؛ بدینصورت که درنهایت با این ابهام مواجه می­شویم که نتایج مطالعات مذکور، ناشی از کمبود ویتامین D است و یا این‌که این نتایج، ناشی از کاهش جذب روده­ای کلسیم، در اثر کمبود ویتامین D می­باشد. لذا در این پژوهش به بررسی اثرات مطلق درجات مختلفی از کمبود ویتامین D بر بیان برخی از ژن‌های دخیل در تولید آنزیم‌های درگیر در استروئیدوژنز جنسی در بیضه موش‌های نر نژاد NMRI پرداخته خواهد شد. جهت این امر، در طی پژوهش کمبود کلسیم و فسفر ناشی از کاهش جذب روده­ای این عناصر در اثر کمبود ویتامین D، به‌واسطه افزایش میزان کلسیم و فسفر در جیره غذایی موش‌های مورد آزمایش جبران شد و لذا نتایج نهایی صرفاً اثر کمبود ویتامین D و نه کمبود کلسیم و فسفر خواهند بود. در این پژوهش، پس از بررسی تأثیر مطلق ویتامین D بر بیان ژن‌های مربوطه، نهایتاً به بررسی تأثیر مطلق این ویتامین بر تولید دو هورمون تستوسترون و استرادیول که ازجمله مهم‌ترین فاکتورها در کیفیت فرایند تولیدمثل و همچنین تکامل سیستم تناسلی به‌حساب می­آیند، پرداخته خواهد شد. در پایان این پژوهش و پس از بررسی بیان ژن­ها و همچنین بررسی­های هورمونی، این نتیجه حاصل شد که سطح سرمی ویتامین D بر روی بیان تمامی ژن­های مورد مطالعه (3βHSDVI، 17βHSDIII، CYP19A1 و CYP24A1)، ارتباط مستقیم دارد؛ بطوریکه با کاهش سطح سرمی ویتامین D، میزان بیان هر چهار ژن رو به کاهش می­رود. در ارتباط با سطح سرمی هورمون­های استرادیول و تستوسترون نیز وضعیت مشابهی وجود داشت. بدینصورت که با کاهش سطح سرمی ویتامین D، سطح سرمی هورمون­های استرادیول و تستوسترون نیز رو به کاهش می­رود.
کلیدواژه ­ها: ویتامین D، استروئیدهای جنسی، تستوسترون، کمبود مطلق ویتامین D، بیان ژن، کلسیم و فسفر، تستوسترون و استرادیول
تاریخ دفاع: آبان 1397